محمد خزائلى

146

شرح بوستان ( فارسى )

عدو را بجاى خسك ( 1 ) زر بريز ، * كه احسان كند كند ، دندان تيز چو دستى نشايد گزيدن ، ببوس ( 2 ) ، * كه با غالبان چاره زر قست و لوس ( 3 ) به تدبير ، رستم ( 4 ) درآمد به بند * كه اسفنديارش نجست از كمند عدو را به فرصت توان كند پوست ، * پس او را مدارا چنان كن كه دوست حذر كن ز پيكار كمتر كسى * كه از قطره سيلاب ديدم بسى مزن تا توانى بر ابرو گره ( 5 ) * كه دشمن اگرچه زبون ، دوست به بود دشمنش تازه و دوست ريش ، * كسى ، كش بود دشمن از دوست بيش مزن با سپاهى ز خود بيشتر * كه نتوان زد انگشت بر نيشتر و گر زو تواناترى در نبرد ، * نه مرديست بر ناتوان زور كرد ( 6 ) . . . . . . . . . .